از همان روز که تو آمدی
از همان روز که دوستت داشتم
از همان روز که دلم لرزید
از همان روز که بغض کردم
ایستادم، محکم شدم
و دوست داشتنت را به تنهایی به دوش کشیدم
پنهان نبود از خدا وقتی
هیچ کس تا قبل از تو
مرا جز از پشت اخم های ساختگی و
سرسختی های تکراری نمی دید
پنهان نبود از خدا که تو
همین تو
که نیستی حتی
با من چه کرده ای که
اینچنین جسور شده ام!
هیچ چیز از خدا پنهان نیست هیچگاه
و همین کافیست تا بدانم
هرچه هست، هرچه نیست
هرچه از حالا تا همیشه در خاطرم می ماند
برای او نمایان است...
" عادل دانتیسم"
پ ن : سپردم به بالایی همه چیزو پس دلم قرصه...
حالا هرکی میخواد بره دعا بگیره، حسودی کنه، پر کنه، فتنه کنه،...
اصلا همه ی دنیاااا با همه ی قدرتشون ی طرف بیان جلو..... من و خدا ی طرف دیگه...
حریف می طلبیم!
The love story of Pocahontas ...
ما را در سایت The love story of Pocahontas دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 27